تبليغاتX
ما با همیم تا مال هم شیم

ما با همیم تا مال هم شیم

دوران عاشقیمون

دستانت را به من بده و سعی کن تا که بفهمی که من چقدر به تو احتیاج دارم.

به تو و به عشقی که به آن ایمان دارم.

ولی افسوس آسمان نمی بارد تا این تن غبار آلود را بشوید و ببرت به دیار دوست.

دلم باز هم خراش های عمیق روی دست را می خواهد ولی کارد نیست.

سوزنی بر میدارم.... فرو می برم.

خون می چکد و من لذت می برم!

+نوشته شده در یکشنبه دهم آبان 1388ساعت19:50توسط یلدا و آندره | |

قصه از کجا شروع شد. از گل و باغ و جوونه

از نگاه مهربون و یه سلام عاشقونه

نه شکلی رو آسمونه نه مرغی میزنه زیر آواز

همه حرفامو شنیدند بدون گفتن حتی یک راز

میشه دید چی میگذره توی دل مردم آزاد

اما این من بودم که به خاطرت نبودم یه لحظه آزاد

درسته که فقط از هزاران یک نفر اهل دلند

ولی این نیست که مابقی تندیسی از آب و گلند

نمی تونم نمی خوام و نباید با تو هم صدا بشم

من به خاطر خودت از تو باید جدا بشم

حسرت من روز و شب گفتن یک ترانست

یخ زده توی ذهنم حرفی که عاشقانه ست

تو مثل پروانه ام بیگانه از روی گلبرگم پریدی

حتی ازم نپرسیدی که چی توی فکرت میدیدی

یه کافی شاپ بود و یه خونه. همه حرفاتم بهونه

منو تنها می ذاری آخر توی سردی زمونه

قهوه ی تلخی می خوردیم خنده ی گرمی میکردی

ولی نمی دونستم فکر کس دیگه ای میکردی

اما حالا چی دیگه واست فرقی نداره

که من باشم و نباشم دیگه ارزشی نداره

هر کاری کردم که سر باشی از هر کس دیگه الان

فکرشم نمیکردم که عکستو ببینم با کس دیگه الان

صدای مردن ساعت یادم میاره که وقت رفتنه

آره وقت رفتنه و خداحافظی رو گفتنه

+نوشته شده در یکشنبه دهم آبان 1388ساعت19:45توسط یلدا و آندره | |

می بینی هنوز همانم. همان قدر علشق و همان قدر بی دل.

هر روز که میگذرد نگاهت عاشق ترم می کند و لبخندت شیفته ترم. خدا می داند یلدا که چقدر به خاطر نبودنت گریه کردم.

امشب به من گفتی که گریه کردی. فدای قطره قطره ی اشکات اما حست می کنم.

اگر نتوانم نامه ی تو را بی آن که بترسم مزمزه کنم پس زبان به چه درد می خورد؟

اگر نتوانم فریاد بزنم که دوستت دارم پس دهان به چه درد می خورد؟

یلدا ای تمام زندگی من با قطره قطره ی اشکت مرا غرق در دریای غم خواهی کرد.

دوستت دارم!

+نوشته شده در یکشنبه دهم آبان 1388ساعت19:33توسط یلدا و آندره | |

سلام به همه ی دوستان عزیز

امیدوارم حالتون خوب خوب باشه. من آندره هستم. می خواستم از همتون معذرت خواهی کنم که نمی تونم سر بزنم.

یه سری مشکلات واسم پیش اومده. عوضش به جای من عشقم عزیزم گلم و تموم زندگیم یلدا جونم آپ می کنه و بهتون سر میزنه.

فعلا

+نوشته شده در یکشنبه دهم آبان 1388ساعت19:24توسط یلدا و آندره | |

یك بار دختری حین صحبت با پسری كه عاشقش بود، ازش پرسید

چرا دوستم داری؟ واسه چی عاشقمی؟

دلیلشو نمیدونم ...اما واقعا"‌دوست دارم

تو هیچ دلیلی رو نمی تونی عنوان كنی... پس چطور دوستم داری؟

چطور میتونی بگی عاشقمی؟

من جدا"دلیلشو نمیدونم، اما میتونم بهت ثابت كنم


ثابت كنی؟ نه! من میخوام دلیلتو بگی

باشه.. باشه!!! میگم... چون تو خوشگلی،

صدات گرم و خواستنیه،

همیشه بهم اهمیت میدی،

دوست داشتنی هستی،

با ملاحظه هستی،

بخاطر لبخندت،

دختر از جوابهای اون خیلی راضی و قانع شد
متاسفانه، چند روز بعد، اون دختر تصادف وحشتناكی كرد و به حالت كما رفت

پسر نامه ای رو كنارش گذاشت با این مضمون

عزیزم، گفتم بخاطر صدای گرمت عاشقتم اما حالا كه نمیتونی حرف بزنی، میتونی؟

نه ! پس دیگه نمیتونم عاشقت بمونم

گفتم بخاطر اهمیت دادن ها و مراقبت كردن هات دوست دارم اما حالا كه نمیتونی برام اونجوری باشی، پس منم نمیتونم دوست داشته باشم

گفتم واسه لبخندات، برای حركاتت عاشقتم
اما حالا نه میتونی بخندی نه حركت كنی پس منم نمیتونم عاشقت باشم
اگه عشق همیشه یه دلیل میخواد مثل همین الان، پس دیگه برای من دلیلی واسه عاشق تو بودن وجود نداره

عشق دلیل میخواد؟
نه!معلومه كه نه!!

پس من هنوز هم عاشقتم
 
عشق واقعی هیچوقت نمی میره

این هوس است كه كمتر و كمتر میشه و از بین میره

"عشق خام و ناقص میگه:"من دوست دارم چون بهت نیاز دارم

"ولی عشق كامل و پخته میگه:"بهت نیاز دارم چون دوست دارم

"سرنوشت تعیین میكنه كه چه شخصی تو زندگیت وارد بشه، اما قلب

حكم می كنه كه چه شخصی در قلبت بمونه...

****یلدا****

+نوشته شده در شنبه دوم آبان 1388ساعت22:49توسط یلدا و آندره | |

بارون که میباره تو رو یاد من میاره

منتظر میشینم تا تو برگردی دوباره

 

همیشه این جا تو خونه جای تو خالی میمونه

تو دیگه بر نمیگردی. دل من تنها می مونه

 

اگه باز بارون بباره رو کویر خشک و تشنه م

من بازم از تو می خونم که تویی بارون عشقم

 

اگه بارونی نباره من  می بارم  من می بارم

بارون چشام می باره تو شبای بی ستاره م

 

یادته بهم می گفتی که تو دام تو اسیرم

اگه روزی تو نباشی از غم دوریت میمیرم

 

یادته بهم می گفتی که باهام بمون همیشه

بذر عشقت توی سینه م باز دوباره کرده ریشه

+نوشته شده در شنبه دوم آبان 1388ساعت19:25توسط یلدا و آندره | |

یادمه یه آرزو بود همیشه موندن با هم

واسه زخم دل تنهام یادمه تو بودی مرهم

ولی اون روزا گذشته دیگه نیستی که بدونی

کاش می شد بهت می گفتم من می خوام پیشم بمونی

با یه دنیا اشک و غصه نمی خوام بی تو بمونم

توی این غروب دلگیر شعر رفتن رو بخونم

ولی اون روزا گذشته شاید از یاد تو رفتم

کاشکی بودی و میدیدی که هنوز عاشقت هستم

من صداتو نشنیدم. نم اشکاتو ندیدم

توی آشیون قلبت من نموندم و پریدم

ولی امروز یاد عشقت منو تنها نمی ذاره

لحظه های بی تو بودن تو رو یاد من میاره

من همونم که چشاتو پر از اشک و گریه کردم

حالا راحت شهر عشقو من نرفته بر میگردم

بر میگردم تا همیشه قدر احساسو بدونم

شایدم همیشه باید بی تو من تنها بمونم

+نوشته شده در شنبه دوم آبان 1388ساعت19:19توسط یلدا و آندره | |

حال من دست خودم نیست دیگه آروم نمیگیرم

دلم از کسی گرفته که می خوام براش بمیرم

باز سرنوشت و انتهای آشنایی

باز لحظه های غم انگیز جدایی

باز لحظه های ناگزیر دل بریدن

بازم آخر راه و حس تلخ نرسیدن

پای دنیای تو موندم مثل عاشقای عالم

تا منو ببخشی آخر تا دلت بسوزه کم کم

مثل آینه رو به رومه حس با تو بودن من

دارم از دست تو میرم عاشقی کن منو نشکن

باز سرنوشت و انتهای آشنایی

باز لحظه های غم انگیز جدایی

باز لحظه های ناگزیر دل بریدن

بازم آخر راه و حس تلخ نرسیدن

+نوشته شده در شنبه دوم آبان 1388ساعت19:13توسط یلدا و آندره | |

سلام...

 

حال و احوالتون چطوره؟؟

 

خوش می گذره دیگه به سلامتی؟؟

ای بابا چقدر آمار کامنتای ما کمه..!این جوری که نمیشه!!!

خواهشمندم زیاد کامنت بذارین تا ما هم با ذوق و شوق بیشتری آپ کنیم

من امروز می خواستم آپ کنم ولی از اونجایی که حضور ذهن ندارم نتونستم

من شرمنده!!!

 

ولی اینشالا امروز یا فردا آندره جون زحمت می کشه و چندتا آپ خوشمل و پر طرفدار می کنه

 

آندره ببینم چه میکنی...من دیگه رفع زحمت می کنم...

شاد باشید...بای بای

****یلدا****

+نوشته شده در شنبه دوم آبان 1388ساعت16:55توسط یلدا و آندره | |

سلام..!

دوباره من اومدم

راستش خیلی وقته دلم می خواست آپ کنم ولی نمیشه!!!

 

چون تو خونه که فونت فارسی ندارم،کافی نت هم که میام نیم ساعت بیشتر وقت ندارم..!

باید به فکر اساسی کنم واسه این معضل(معضل رو درست نوشتم دیگه؟؟)

اینه که تصمیم گرفتم چند تا عکس بذارم،تا بعد ببینم چی میشه.

 

اینم از عکسا:

                                          **********************

                                        *********************

من خودم از این عکس خیلی خوشم میاد

اما آندره:

بهم نگفته بودی آپ کردیاااااا۲تاشم قشنگ و غمگین بود...

ولی در مورد این آپ آخریت باید بگم:

اونی که باید ببخشه تویی،نه من!!!

تویی که باید منو ببخشی عزیزم...

شرمنده که من مثل آندره بلد نیستم از اون شعرای خوشمل بگم

خب دیگه من میرم

خوش باشید...بابای

****یلــــــــــــــــــــــدا****

+نوشته شده در شنبه بیست و پنجم مهر 1388ساعت17:0توسط یلدا و آندره | |

احمقانه ترین کار این بود که با یه دنیا اشک و غصه می خواستم شعر رفتن رو بخونم. ولی اون روزا رفته ، شاید از یاد تو رفتم. ولی اینو بدون اولین عشق حقیقی ا تو بودی و امیدوارم آخریش هم تو باشی. یلدا من همونم که چشماتو پر از اشک و گریه کردم. می خوام با تو بمونم حتی اگه تا آخر نیا واسه ی با تو بودن بخوام تنهای تنها بمونم. کاش خدا با ما هم عقیده باشه ، کاش الان پیشت بودم ، کاش توی بغلت بودم ، کاش دست نوازشت رو روی سرم حس می کردم کاش ببینمت تا……. ( خودت خوب می دونی ) من صداتو نشنیدم ، نم اشکاتو ندیدم توی آشیون قلبت من نموندم و پریدم ولی امروز یاد عشقت منو تنها نمی ذاره لحظه های بی تو بودن تو رو یاد من میاره

+نوشته شده در پنجشنبه بیست و سوم مهر 1388ساعت7:31توسط یلدا و آندره | |

سلام بابا ، سلام مامان. خوبید؟ چرا چند وقته از من یادی نکردید؟ چرا دیشب اینقدر زود رفتید؟ چرا حتی نذاشتید دستاتونو ببوسم؟ ........ چرا حرف نمی زنید؟ چه کاری کردم که باعث ناراحتیتون شده؟ می بینی بابا پسرتو به چه روزی انداختند؟ بهم می گن سادیسم داری. مامان شنیدی چه طور تهدیدم کردن؟ بهم گفتن اگه بازم گریه کنی جات توی تیمارستانه. مامان ناراحتت کردم؟ ........ آجاکس ، داداش جدید پیدا کردم. اینقدر مهربونه ، اینقدر دوستم داره که بهم می گه می خوام صد سال سیاه همچین برادری نداشته باشم. آجاکس دلم واسه غر زدن هات و گریه هات تنگ شده! بابا چرا سرت پایینه؟ شاید شرمنده شدی که چرا منو تنها گذاشتید. ولی نه ، تقصیر خودمه که به این خونواده هیزم تر فروختم. تقصیر عمه بود که منو به اونا داد. آره با اومدنم زندگیشونو به هم ریختم. مامان می شه بغلت کنم؟ اونا گرمای وجودمو گرفتن ، حداقل تو یه کم گرمم کن.... کسی به جز تو یار من نیست گذشتن از تو کار من نیست به جز خیال تو هنوز هم ببین کسی کنار من نیست

+نوشته شده در پنجشنبه بیست و سوم مهر 1388ساعت7:29توسط یلدا و آندره | |

چی می شد که داغ چشمات رو لبام پیمونه می زد
یوغ یک ستاره شب ها رو دوشم سنگینی می کرد

تو پر از درد و مصیبت واسه ی من دیگه نیستی
تو شبای بی ترحم ، تک ستاره ام دیگه نیستی

تو برو شهزاده ی عشق رو به سوی آسمون ها
روح بی گناه تن را پر بده به کهکشون ها

بخون از عشق و نجابت توی رگ های زمونه
بخون از خورشید نالان زیر ابرای خزونه

پاشو باز چشاتو وا کن ، با چشات منو صدا کن
دستمو بگیر تو دستت ، منو با خودت رها کن

+نوشته شده در سه شنبه بیست و یکم مهر 1388ساعت9:31توسط یلدا و آندره | |

I could never miss your LOVE , more of than this every day.
I could never get enough , where are they want place this way.


One is the key , two is the door.
Three is the pack that want lead to the four.
Five is the time , you get out of mine.
And two X-star , see yalda …


Ask inside your heart to leave me.
And if I don’t come on leave me.
Inside your love for ever , No more

+نوشته شده در شنبه هجدهم مهر 1388ساعت11:4توسط یلدا و آندره | |

نمی خواد بگی دلت تنگ شده ولی حیف دوری و کاشکی که یه جوری و وقتی و جایی میدیدی نگاه خستمو.

یا بگی آخرش سختیا میگذره ، همینه ، کار روزگار اینه دوباره آروم کنی این دل شکستمو.


همیشه و همه جا طفره رفتنه و بهونه حرفای عاشقونه تا که شاید یه
جوری از دل من در بیاری.

ولی بدون واسه من حرفا و قشنگترین هدیه ها حتی اشک و گریه ها ارزشی ندارن وقتی تو صداقت نداری.


خب آخرش چی میشه با اینکه همه جا بودم و همه ی وجودم و قلبمو و جونم و عمرم و واسه تو دادم.

می خوای بیای و بگی که باشم و نباشم طنین صدای دلنشین تو همش با منه و تا ابد نمیره از یادم.


یه وقت فکر نکنی چون دل تو همه جا با منه ، به عشق من می زنه پس دیگه حتی اگه تو نباشی ، پیشمی.

نمی دونی که چقدر تشنه ی دیدن تو میشم ولی تو نیستی پیشم همیشه تویی که تو لحظه هام خیلی کمی.

+نوشته شده در شنبه هجدهم مهر 1388ساعت10:44توسط یلدا و آندره | |

سلام به همگي...

خوبين؟؟خوشين؟

اين آپ فقط به خاطر اينه كه اعلام كنم از اين به بعد من و آندره با هم اين وبلاگ رو مديريت مي كنيم!!!

يعني آندره جون به من اين لطف رو كرد كه منم باهاش همكاري كنم

آندره بازم ازت ممنونم

و اميدوارم كه لياقت اين محبت رو داشته باشم..!الان وقت زيادي ندارم و بايد برم!

خوش باشيد...

*****يــــــلدا*****

 

 

+نوشته شده در چهارشنبه پانزدهم مهر 1388ساعت17:42توسط یلدا و آندره | |

می خوام یه داستان واقعی از یه نفر که خیلی خوب می شناسمش واستون تعریف کنم!

 

تهران- سال 78

خانواده ای چهار نفره بودند که احتمال می دم خیلی شاد بودند و از کنار هم بودن لذت می بردند. دقیقا 28 فروردین بود که پدر خانواده ( آرتا ) به یه ماموریت کاری به تبریز دعوت شد.

ششم اردیبهشت وسایل سفر رو آماده کرده بود تا به همراه همسرش ( رزتاش ) و دو پسرش (.......) و آجاکس به تبریز بروند. این طور که پیدا بود ، رزتاش اشتیاقی به این سفر نداشت و دل شوره آزرده خاطرش می کرد.

 

تبریز- 31 اردیبهشت سال 78

وقت برگشت از ماموریت رسیده بود. رزتاش تقریبا مطمئن شده بود که دل شوره اش فقط از روی احساسات بود. راه برگشت بسیار جذاب بود. سکوت سهمگینی فضای پیرامون را می شکافت.

میانه ی راه بود ، آرتا کمی احساس خستگی می کرد ولی ترجیح می داد رانندگی را ادامه دهد تا قبل از غروب به تهران برگردند. ( ولی کاش می دونست دیگر برگشتی در کار نخواهد بود.)

جاده خلوت بود و همین باعث شده بود تا اتومبیلی که از روبه رو می آمد ، قصد سبقت بگیرد. آرتا نیز تصمیم داشت از کامیونی که خیلی وقت بود جاده را تصاحب کرده بود سبقت بگیرد.

دو ماشین شاخ به شاخ در مقابل هم قرار داشتند. اتومبیل روبه رو راه خود را به سمت جنگل کج کرد و واژگون شد ، اتومبیل آرتا در بدترین وضعیت ممکن به سمت کوه منحرف شد.

 

گردنه ی حیران- 31 اردیبهشت ساعت 8 بعد از ظهر

گروه امداد بعد از دو ساعت رسیده بود. ماشین بر اثر برخورد شدید کاملا خم شده بود. آرتا و رزتاش در دم جان سپردند. آجاکس سه ساله نیز بر اثر فشار شدید صندلی بر روی قفسه سینه اش در حال جان دادن بود.

آره ، مثل اینکه یه نفر دیگه هم بود! (.......) هفت ساله زیر سقف خم شده ی ماشین گیر کرده بود و کاملا بیهوش شده بود.

آجاکس قبل از انتقال به بیمارستان به یزدان پیوست.

 

بیمارستان شهید چمران- دوم خرداد 78 ساعت سه بعد از ظهر

(.......) بالاخره پس از دو روز کمای خفیف به هوش آمد ولی چیزی به یاد نمی آورد. انگار تقدیر می خواست او بماند و راضی به زجرش شده بود.

پس از مراسم تشییع جنازه ی خانواده ، همه رفتند. هیچ کس ( واقعا هیچ کس ) سرپرستی او را به عهده نگرفت.

عمه ی سنگدلش او را به مرکز بهزیستی فارابی انتقال داد. بعد از گذشت پنج ماه خانواده ای سرپرستی اش را قبول کرد. خانواده ی خوبی به نظر می آمدند و فقط یه پسر ( مانی ) داشتند که بسیار عزیز بود.

 

سیزدهم مهر ماه سال 88 ساعت سه و نیم صبح

خانواده ی جدید (......) انگار دیگر او را نمی خواستند. تنها کار مانی مسخره کردن او شده بود. حتی پدر و مادر جدیدش او را دردسر می خواندند و معتقد بودند که با آمدنش مخارج چندین برابر شده بود.

 

آندره حالا دیگه 18 سال داره ولی نمی دونه چطوری با این همه منت و توهین کنار بیاد.

 واسش دعا کنید!!!

+نوشته شده در چهارشنبه پانزدهم مهر 1388ساعت17:10توسط یلدا و آندره | |

مثل گریه توی پاییز

مثل پاییز توی کوچه

مثل کوچه زیر بارون

مثل بارون روی شیشه

تو خوده عشقی ، خوده عشق

 

مثل اسمت روی قلبم

مثل هدیه توی دستم

مثل اون حالی که داشتم

وقتی هدیه رو می بستم

تو خوده عشقی ، خوده عشق

 

مثل ماه وقتی گریه ش می گیره

مثل گل وقتی از دست تو میره

مثل من که نمیای و می میره

مثل تو ، تو خوده عشقی ، خوده عشق

 

مثل لیلی توی پاییز

مثل مجنون زیر بارون

مثل بارون وقتی آروم

آروم آروم میشه عاشق

تو خوده عشقی ، خوده عشق

+نوشته شده در چهارشنبه هجدهم شهریور 1388ساعت23:15توسط یلدا و آندره | |

چقدر آسون میرن اما لحظه هایی که تو رو دارم

ساعت انگار نداره چشم دیدن تو رو که دارم

تا میام با تو جون بگیرم ، تا میخوام باز آروم بگیرم

میرسه وقت تلخ رفتن و میبری قلبمو جونمو می میرم

مستیم از عشق ، هرجا ، هر دم

حتی وقتی دوریم از هم

 

آخه نفسی که عطرتو داره ، آخه اون دلی که واست بی قراره

آخه چشمی که چشم انتظاره ، مگه میشه بی تو نگیره بهونه

وقتی که با منی گرچه می دونم ، نمی شه همیشه با تو بمونم

همه وجودم و نفسم و جونم ، پر میشه از تو و شعرای عاشقونه

مستیم از عشق ، هر جا ، هر دم

حتی وقتی دوریم از هم

+نوشته شده در چهارشنبه هجدهم شهریور 1388ساعت23:5توسط یلدا و آندره | |

زندگی تو ، عاشقی تو ، با تو ، هوا تو

خیلی از این حرفای خوب دارم باهاتو

دنیای من تویی ، تمام لحظه ها تو

حتی قشنگه گریه ، اما با تو

 

با این که همه زندگیم رفته هوا من

موندم برای عاشق بی اعتنا من

شاید بگی باید بشم از تو رها من

هر جا دلت می خواد برو اما با من

 

بگو بگو بگو بگو فقط یه بار

یه بار آخه تو هم آخه به روت بیار

این جمله ی قشنگ دوست دارم رو

تیکه تیکه داغشو رو دلم نذار

 

زندگی با تو ، عاشقی با تو ، نگیر هواتو ، نبر صداتو

می خوام نگاتو ، نرو بیا تو ، تو رو خدا تو

+نوشته شده در چهارشنبه هجدهم شهریور 1388ساعت22:52توسط یلدا و آندره | |

همین الآن که من باید بشم عاشق تو رو دیدم
یهو دیدم که دیوونه م ، چه جوری شد نفهمیدم
بیا عاشقم کن ، عاشقم کن
عاشقم کن ولی تو با دلم راه بیا
دیوونم کن ولی یه کمی کوتاه بیا
بیا کوتاه بیا ، با دلم راه بیا
حالا که ماه شدی ، دیگه مثل ماه بیا
تو نگاهت آدمو محکوم می کنه
تکلیف آدمو معلوم می کنه
تو نگاهت یکدفعه جادوم می کنه
وقتی که رو قلب من زوم می کنه
بیا عاشقم کن ، عاشقم کن

+نوشته شده در شنبه هفتم شهریور 1388ساعت16:15توسط یلدا و آندره | |

لحظه ی آخر حرفات تو وجودم اسیره
برای دیدن چشمات دلم هر جا بگی میره

لحظه ی دوباره بودن ، لحظه ی با تو نشستن
لحظه ی جدایی هامون ، همه شون در هم شکستن

یادمه دستام تو دستات ، گرمی خاطره ها بود
مثل کابوس مثل رؤیا همیشه از ما جدا بود

اگه من با تو نباشم ، زندگی برام تباهه
بی تو بودن واسه من مثل کابوس سیاهه

اگه تو با من نباشی یا که از من تو جدا شی
یا مثل فرشته ها شی بری و پیشم نباشی

حالا تویی بهار من ، فرشته ی نجات من
بمون و تنهایی نرو ، به قلب من تبر نزن

زندگی بدون تو ، آغازی از مرگ منه
بیا تو ای بهار من ، این آخرین حرف منه

اشکای رو گونه هام ، انگاری بارون می زنه
قلب من بدون تو ، سر به بیابون می زنه

+نوشته شده در شنبه سی و یکم مرداد 1388ساعت10:57توسط یلدا و آندره | |


سلام ای کهنه عشق من که یاد تو چه پا برجاست
سلام بر روی ماه تو ، عزیز دل سلام از ماست

تو یک رؤیای کوتاهی ، دعای هر سحرگاهی
شدم خواب عشقت چون مرا این گونه می خواهی

من آن خاموش خاموشم که با شادی نمی جوشم
ندارم هیچ گناهی جز که از تو چشم نمی پوشم

تو غم در شعر آوازی ، شکوه اوج پروازی
نداری هیچ گناهی جز که بر من دل نمی بازی

مرا دیوانه می خواهی ، ز خود بیگانه می خواهی
مرا دلباخته چون مجنون ، ز من افسانه می خواهی

شدم بیگانه با هستی ، ز خود بی خودتر از مستی
نگاهم کن نگاهم کن ، شدم هر آنچه می خواستی

بکش دل را شهامت کن ، مرا از غصه راحت کن
شدم انگشت نمای خلق ، مرا تو درس عبرت کن

بکن حرف مرا باور ، نیابی از من عاشق تر
نمی ترسم من از اقرار ، گذشت آب از سرم دیگر

سلام ای کهنه عشق من که یاد تو چه پا برجاست
سلام بر روی ماه تو ، عزیز دل سلام از ماست

+نوشته شده در شنبه سی و یکم مرداد 1388ساعت10:52توسط یلدا و آندره | |


کجا دنبالت بگردم ، کجا دیدی بهتر از من

کجا رفتی بی نشونه ، انگاری که سیری از من

کجا پیدات کنم آخر ، توی این شلوغی شهر

تنها دل خوشیم تو بودی ، اینم از عاقبت من

مگه مال تو نبودم ، بگو از من چی می خواستی

عاشق عشق تو بودم ، ولی هیچ وقت ندونستی

تو چشام نگاه نکردی وقت رفتنت عزیزم

دیگه هیچ اشکی نمونده ، که برای تو بریزم

+نوشته شده در شنبه سی و یکم مرداد 1388ساعت10:50توسط یلدا و آندره | |


منو نگاه کن ببین چه خوشحالم
چیزی نمی خوام چون که من تو رو دارم
با تو می تونم برم به اون بالا
جایی که هیشکی ندیده تا حالا

می دونی چشمات همه ی دنیامه
همیشه اسمت روی لبامه
ماه و ستاره پیشت کم میارن
آخه واسه گفتن حرفی ندارن

برای دنیا شاید یکی باشی
ولی واسه یه نفر همه ی دنیاشی
منو نگاه کن واسه تو می خونم
به پای عشقت همیشه می مونم

+نوشته شده در شنبه سی و یکم مرداد 1388ساعت10:48توسط یلدا و آندره | |



می گی عاشقم شدی ، خدا کنه
کی دلش میاد با تو بد تا کنه
بس که اون چشای تو مهربونه
کی دلش میاد تو رو برنجونه

کی دلش میاد که تنهات بذاره
کی می تونه بگه دوستت نداره
توی ای شبای بارونی و خیس
کی می تونه بگه دل تنگ تو نیس

بس که چشمای تو پاک و روشنه
کی دلش میاد ازت دل بکنه
تو گوشم می گی که عاشق منی
باز داری حرفای شیرین میزنی

باز منو به اوج رویا میبری
تو که از تموم دنیا بهتری
معنی عاشقی رو خوب میدونی
می گی عاشقی ، رو حرفت میمونی

می گی هرجا که بری باهات میام
می گم هرجور که باشی تو رو می خوام
واسه من که عاشقم همین بسه
هر کی عاشقه به عشقش برسه

+نوشته شده در یکشنبه هجدهم مرداد 1388ساعت14:42توسط یلدا و آندره | |

همین امشب از غصه ها میمیرم
انتقام خودمو از دوتامون می گیرم
دیگه از دست توام کاری بر نمیاد
باید آروم بگیرم

مثل نور یه شهاب کوچیک
رد می شم از تو چشمات
باز دوباره می افتم از چشات
بی صدا می میرم

تو خوابت نمیام کابوست نمی شم
تو شبای سیاه فانوست نمی شم
دیگه از دست توام کاری بر نمیاد
باید آروم بگیرم

+نوشته شده در یکشنبه هجدهم مرداد 1388ساعت14:40توسط یلدا و آندره | |

هرکی عشقی داره تو دنیا
دلیلی واسه موندن
که فقط با اون می تونه
زنده باشه تا ابد
هر شبا فکر اون می خوابه
که ببینه خوابشو
تو خواب آرزو می کنه
نگیرن رؤیاش رو
حتی میشنوم تو خواب صداتو
می گیرم دستاتو
به دور از این دنیا می رقصیم
با هم من و تو
هر کی عشقی داره تو دنیا

+نوشته شده در یکشنبه هجدهم مرداد 1388ساعت14:39توسط یلدا و آندره | |


قطره به دریا میرسه
آندره به یلدا میرسه
به گوش دنیا میرسه
مجنون به لیلا میرسه

+نوشته شده در یکشنبه یازدهم مرداد 1388ساعت17:42توسط یلدا و آندره | |




روزای گرم تابستون ، هنوز از یادم نرفته
اون روزا ندیده بودیم ، ماه هوای غم گرفته
نمی دونستیم تو سرما ، گل یخ بسته میمیره
ابر خاکستری یک روز ، روی خورشید رو میگیره

اون روزا ما به نگاهی ، دل می باختیم عاشقونه
فکر میکردیم که همیشه ، دلمون عاشق میمونه
باورش سخته که امروز ، بین ما محبتی نیست
برای بخشش احساس ، دست با سخاوتی نیست


اون روزا بین من و تو ، حرف عشق و سادگی بود
توی قلب پر امیدت ، شور و شوق زندگی بود
دیگه فرصتی نمونده ، وقت رفتن به فرداست
فردایی که دستای ما ، سرد و خسته ، تک و تنهاست

+نوشته شده در یکشنبه یازدهم مرداد 1388ساعت17:39توسط یلدا و آندره | |